خورشاه بن قباد الحسينى

مقدمه 9

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

پيشگفتار انجمن به نام خداوند جان و خرد دربارهء پادشاهان صفوى و دوران سلطنت ايشان ، كتاب‌هاى فراوان نوشته شده و شايد اگر بگوييم كه دربارهء هيچ يك از سلاطين و سلسله‌هاى حكومتى ايران اين قدر كتاب و رساله وجود ندارد سخنى به اغراق نگفته و ادعايى به غلو نكرده‌ايم و اين عجيب نيست ، به چند دليل : نخست آنكه سلسله صفويه نزديك به دو قرن و نيم بر ايران حكومت كرده و به صورت دقيق‌تر از 907 كه شاه اسماعيل اول بر تبريز دست يافت تا سال 1148 كه نادر در دشت مغان صورت مجلسى در خلع صفويه به زور و زر و تمهيد از وجوه و بزرگان ايران گرفت ، دويست و چهل و يك سال تمام مىگذشت و در تاريخ سلسله‌هاى ايرانى بعد از اسلام اين طول مدت سلطنت ، منحصر است در عصر صفوى ؛ و هيچ دولت ديگرى را در اين حد نمىبينيم و همين طول زمان خود موجب آميختگى دولت و مردم شده و نظرات سياسى و دينى پادشاهان اين روزگار با جان و دل مردم عجين شده و از آن گذشته فرصت ارتباط با ممالك ديگر فراهم آمده و بالنتيجه ايران و ايرانى با عناصر غريبه و بيگانه آشنايى يافته و اين آشنايىها موجبات كنجكاوى و تازه‌طلبىها را برانگيخته و زمينه را براى نوجويىهاى بيشتر و تازه‌طلبىهاى گسترده‌تر آماده كرده است كه اين خود بحث مفصلى است و يك دهان خواهد به پهناى فلك . دوم در اين روزگار ، ايران متمركز به وجود آمد ، امرى كه از بعد از اسلام فراهم نيامده بود . ظهور دولت‌هاى كوتاه مدتى چون طاهريان و صفاريان و علويان و سامانيان و آل زيار و آل بويه هر چند ايران را از بندها و زنجيرهاى خلفاى بغداد رهانيد و آنان را استقلال و آزادى در سرنوشت بخشيد ، اما اين دولت‌ها اولا شمول جغرافيايى نيافتند و هيچ كدام بر سراسر ايران حكومت نكردند ، بلكه هر كدام در قسمت كوچكى در سرزمين پهناور ايران حكمران بودند و اين امر صورت ديگرى از تجزيهء ايران بود . خاصه آنكه اين دولت‌هاى كوچك نيز با يكديگر دشمنى مىورزيدند ، همچنان كه جنگ‌هاى